تبليغاتX
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

ترسی نیست دیگر

 

ترسی نیست دیگر

آشکارا میگویم

...

به سان تاریکی قبل از طلوع

در انجماد آشوب وارونه ی درون

انحنای خیال تو فریبم میدهد

انحنای خیال تو

در منجلاب خاطر نیاسوده

در افسون خاموشی قبل از طلوع

آرام و سبک به خوابم میخواند

 

ترسی نیست دیگر

آشکارا می گویم

...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:11  توسط سیما قامتی  | 

دو سه ماه پیش، آرشیومو پاک کردم.... تقریبا تصمیم گرفته بودم دیگه ننویسم اما نشد....

این آخرین شعرمه....

خوشحال میشم نظراتتونو بشنوم....

 

حالا دیگه خاطره هات

 چنگی به دل نمی زنه

یاد تماشای نگات

به درد من نمی خوره

 

حالا دیگه محرم من

شبا و اون سیاهی نیست

آخه همه سیاهیا

جغدای تیغ به دست شدن

 

لنگه ی کفش گم شده

دیگه به درد نمی خوره

محاله بعد جفت شدن

رنگ دوتاشون یکی شه

 

تو رفتی و منم با تو

تو اون طرف من این طرف

بعد دوسال برگشتیمو

وصله شدیم به جون هم

 

دلم گرفت، نمی تونم...

دروغ برام سخته ولی

دروغ میگم مثل حالا

تو نیستی محرم دلم

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 8:57  توسط سیما قامتی  |